گزارش برنامه لالون
سلام علیکم.چطور هستید؟خوب هستید؟در سلامتی کامل به سر می برید؟ هُ.....!چیه؟به سر نمی برید؟ حال ندارید؟کسل اید؟خوب تقصیر خودتان است.وقتی می خواهید جمعه ها تا ساعت 11 صبح بخوابید نتیجه همین است دیگر!بیایید از بچه های گروه ما یاد بگیرید که (بعضی هاشان) نصف شمایند ولی هر هفته جمعه ها 5صبح بیدارند و می آیند کوهنوردی (بهانه امتحان دارم! هم نمی آورند) و عوضش تا آخر هفته بعد حسابی شارژند و شاداب!
جمعه این هفته یعنی 8 خرداد رفته بودیم بهشت رودبار قصران یعنی روستای لالون( که البته روی تابلو لالان نوشته بود) وبه نظرم باید لولان نام گذاری می شد چون با توجه به آب و هوایش حدس می زنم اهالیش باید لول لول باشند!
راستی یادم نبود .باید از اول شروع کنم.این هفته ما همراه 40 نفر از اعضاء محترمه به سرپرستی حاج آقا تاجبخش ساعت 6.15 از فرهنگسرای بهمن راه افتادیم(توسط 2 مینی بوس محترمه).از همان مسیر پیچ و واپیچ جاده تلو به فشم رسیدیم مسیر را به سمت لالون ادامه دادیم.توی مسیرحاج آقا، حسندر را برایمان معرفی کردند واینکه محل مناسبی است برای آموزش برف و یخ نوردی ( ما که برف و یخی ندیدیم!)
8.15 بود که به لالون سرسبزرسیدیم.یک ربعی که حرکت کردیم حاجی لیدر نگه مان داشت به معرفی منطقه واز روستای زیبا وبهشتی لالون برایمان گفت که رودخانه سنگینی دارد و سال 75 گروه فرهنگسرای بهمن روی رودخانه پل زده که البته بعدا آب پل را برده!و حالا بی پل هستیم!بعد از قله های خوله نو کوچک و بزرگ برایمان گفت واز قله آب نیک که در سمت راست قرار گرفته واز قله های خرسنگ وجانستون4000 متری که از بالای خوله نو پیداست.هدف امروز البته صعود یکی از قله های کوچک اطراف خوله نو است که... حالا باید دید چند مرده حلاجیم!
راه افتادیم.رفتیم و رفتیم واین بار خیلی زود به بهشت موعود رسیدیم.کاش بودید و می دیدید.خود بهشت بود.همه جا سرسبزی و طراوت، شکوفه های گل کرده،رودخانه خروشان و غرّان.مسیرمان از وسط مزرعه گلپر می گذشت. بچه ها همه به هیجان آمده بودند(حاجی که دخترها را حوری بهشتی خطاب می کرد)
توی این بهشت زمینی آنقدر رفتیم تا به گذرگاه اصلی مسئله ساز رسیدیم و حالا مسئله چیست؟گذشتن ازآب که این بار حتی داشت حاجی را با خودش می برد! بهر حال لیدری هم دردسر دارد دیگر!حاجی داشت راه مناسب برایمان پیدا می کرد که پایش لیز خورد و افتاد و روی ساق پایش حسابی ورم کرد.بچه همه هول کرده بودند.دویدند و باند و مرهمی پیدا کردند و پای حاجی جانمان را باند پیچی کردندوبروفنی هم تجویز کردند که دردش شروع نشده پایان یابد!( و من بدجنسانه تمام این مدت از عملیات امداد و نجات عکس می گرفتم) به نظرم حاجی را چشم زده بودند.بس که آنروز تیپ زده بود این حاجی لیدر تاجبخش ما!


بهر حال با هر جان کندنی بود از آب رد شدیم.آنور آب کفشهامان را در آوردیم.جورابهامان را چلاندیم و دوباره راهی شدیم.از تنگه زیبای لالون که تنگه واشی را به یاد من می آورد گذشتیم و رفتیم و رفتیم تا به آب تلخون رسیدیم.حاجی تاجبخش برایمان تعریف کرد که قبلا 3 تا چشمه بوده و حالا یکیش مانده و آبش خاصیت دارد وگوگردی است و فلان...(رسوب گوگردش را دیدیم)


کنار چشمه آب تلخون کمپ اول را تشکیل دادیم وصبحانه مختصری بود وبازاقامت گروهی و راهی شدن گروهی دیگر.حاجی که دیگر یادش نبود کدام پایش زخمی شده می تازید.طوری که ما به گردش نمی رسیدیم.این بود که با 3 نفر ازدوستان یواشکی! تصمیم گرفتیم وسط راه بیتوته کنیم و دیدار قله را به حاجی و دوستان رهوارمان بسپاریم.و جایتان خالی ، روی سنگها چنان بیتوته ای! کردیم و چنان حظّ وافر بردیم از منظره قله های روبرو که وصف ناشدنی است.حاجی که برگشت گفتیم که ما 4 تایی رفته بودیم قله اونوری!حاجی اونجا کجاست؟!(توجه :با لهجه ترکی بخوانید)
این بار همگی با هم برگشتیم کمپ اول کنارآب تلخون و ناهار مختصری و استراحتی و ساعت 3 بود که راه افتادیم برای دیدار مینی بوسها و توی راه این بار بهار چهره واقعی خودش را نشان داد.یکباره ابر شد و طوفان شد و باران و تگرکی گرفت دیدنی و چنان از سر تا پا خیسمان کرد که من تازه مفهوم زیر باران برویم سهراب را فهمیدم و چنان لذتی بردم از این سراپا طراوت و شادابی که چه بگویم، چه بگویم؟!
همگی آب چکان ! ازاین باران زیبای بهاری توی مینی بوس نشسته بودیم و ماجرای بز خریدن حاجی توی لرستان را گوش می کردیم و از خنده ریسه میرفتیم و من به هفته آینده فکر می کردم که میخواهیم مثل میرزا کوچک جان جنگلی توی ماسوله چادر بزنیم!
گزارشگر: آتیه
see you later
گروه کوهنوردی فرهنگسرای بهمن در سال 1374 با همت عده ای از علاقه مندان به طبیعت تأسیس گردید.واز سال 1386 به عنوان زیر مجموعه کانونها و تشکلهای مردمی شهرداری تهران به صورت نهادی مردمی ، غیردولتی و غیر انتفاعی با هدف گسترش فرهنگ کوهنوردی و طبیعت گردی در بین آحاد مردم به فعالیت خود ادامه می دهد .حاج محمدعلی تاجبخش ازسال 86 به مدت دو سال دبیر کانون بودند. از تاریخ 89/11/3 آقایان اکبر محمدی، عبدالله هاشم زاده، قدیر جهاندیده و خانم نازنین یغمایی هیئت مدیره و آقای مجید حسین پور دبیر کانون می باشند.