"ترانه ای که نخواهم سرود ,من هرگز,خفته است روی لبانم.

ترانه ای پر از لبها و راههای دوردست

ترانه ساعات گمشده بر سایه های تار, ترانه های ستاره های زنده بر روز جاودان.(فدریکو گارسیا لورکا)"

11:59:59 تیکی زد و صفر شد همه چیز.

پنج شنبه با 33 ستاره ای متولد شد که 48 در 60 در60 تیک از تاک جواهرشان را پیش کش به جواهری در ده می بردند بهر پیاله ای از شراب نابش, بوسه ای بر پیشانی سماموسش و رخصتی به گشت و گذار در دامان پرمهرش. راه چالوس نزدیک تر از آن است که مقبول افتد و جاده رشت بود که 8:45 ما را بر جام جواهر نشاند, "رنگ خوش سپیده دمان مانند یک نت گم گشته می گشت پرسه پرسه زنان, روی سوراخهای نی, دنبال خانه اش.*"