0۰/7 صبح : میدان دربند

حرکت – توقف های بین راه جهت رسیدن تتمه دوستان و تکمیل شدن جمع مان.

30/7 : تقسیم شدن به 2 گروه...گروهی عازم قله توچال و گروهی به قصد اجرای برنامه از پیش تعیین شده... دره فراخلا.

اجرای برنامه قله را از زبان سپیده فتحی بشنوید:

در همان ابتدای مسیر بود که هشت نفر از اعضاء از گروه جدا شدیم به سمت قله.هر چند که از همان ابتدا فکر می کردیم که شاید امروز نتونیم به قله برسیم. خلاصه مسیر شیرپلا رو در پیش گرفتیم. در راه هم آقای حسین پور را دیدیم. بین راه از چشمه زیبایی در نزدیکی آب خوردیم و راه رو ادامه دادیم.

پس از رسیدن به شیرپلا ( 10:15) وخوردن صبحانه راه رو ادامه دادیم(11:00). پس از کمی رفتن با مشورتی که انجام دادیم و چون دیدیم هر کاری کنیم نمی تونیم تا ساعت 4 پای ماشین باشیم تصمیم گرفتیم بریم ایستگاه 5 توچال و راه رو به اون سمت کج کردیم.

حدود 12:30 ایستگاه 5 بودیم . با خیال راحت ناهار خوردیم و استراحت کردیم.هر چند که بوی کبابهای گروههای دیگه گرسنگی همه رو تشدید میکرد اما مجبور شدیم با قوت لا یموت خودمون بسازیم و با همون رفع گرسنگی کنیم.

حدود 2 بعداز ظهر حرکت کردیم به سمت قرارگاهمون با حاجی و ساعت 3:30 رسیدیم.اونجا هم کمی استراحت و خوش و بش و انداختن عکس وحرکت (4:00) به سمت پایین. در ضمن حاجی با حرفی که به من زد دلمو شکوند! و تصمیم گرفتم مسیر زندگیم رو عوض کنم. بالاخره اومدیم پایین و ترافیک سنگینی در میدان دربند بود. اما خدارو شکر زیاد معطلمون نکرد.

  و اما برنامه گروه عازم به دره فراخلا:

7:45  حرکت به طرف دره اوسون

8:50 پس از گذشتن از هتل اوسون  توقف در آخرین قهوه خانه نزدیک به رودخانه اوسون... استراحتی نیم ساعته ...صبحانه... اطراق 6 نفر از همراهان...

9:20 حرکت مجدد در مسیر پاکوب....پس از رسیدن به دو راهی ایستگاه 5 حرکت به سمت راست و ادامه مسیر در امتداد رودخانه ... مختصری سنگ پیمایی ... حرکت داخل دره رو به قله توچال ...سمت چپ پناهگاه اسپیدکمر بالای سرمان دیده میشود.

11:20 سرچشمه فراخلا...به جز گروه 4 نفره ما اکیپ 3 نفره دیگری هم هوس دره و چشمه داشته اند...

تجدید قوایی مختصر ...

حاجی به بهانه اینکه "سرچشمه بالاتر است " دوباره راهی مان می کند ...هنوز عطش کوهستان ارضاء نشده...

12:30 ارتفاع 3350 متری ... جانپناه امیری سمت راست بالای سرمان خودنمایی می کند ... سمت چپ کابین های تله در حال رسیدن به ایستگاه 7 ... سکوت کوهستان...بجز دسته ای پرنده جنبنده دیگری به چشم نمی خورد...دره فراخلا قُرُق ماست.

"چه جالب... چند هفته پیش دره بغلی بودیم" روز عید فطر دره مجاور را در حالی که پناهگاه امیری سمت چپمان بود  پیمودیم و به چشمه نرگس رسیدیم...امتداد شیارهای سنگی چشمه نرگس در این دره هم به چشم می خورد...

انتهای ریزان دره ...استراحتی کوتاه ...حاجی و زوج جمالی نوروزی به یاد آوری خاطرات ...و تهران زیر پایمان... فرو رفته در دودی سیاه و غلیظ  ...   ومن در شگفت از اینکه "چطور 6 روز هفته را زیر این توده متراکم سیاه زندگی می کنیم!؟"

13:00 بازگشت.از سرچشمه بطری هامان را پر می کنیم و راه رفته را برمی گردیم...نشئه نشئه...

15:00 دیدار در قهوه خانه با دوستان ...ناهار...در انتظار قله ایها...

15:30 دوستان قله رو خوش و سرحال سر می رسند...عجیباً غریبا... اثری از خستگی قله رفتن در این چهره ها نمی بینم... کاشف به عمل میاید که سر از ایستگاه 5 در آورده اند!!!

16: حرکت... مسیر دره اوسون به سمت پایین.

17:30: زیارت دوباره زوج جمالی نوروزی و فرشید با ماشین تازه اش توی ترافیک دربند... وفارغ  و بی خیال به سوی مینی بوس آقا یونس ...

                                                       تا بعد... 

                                                                         آتیه

"""برنامه خوبی بود...ما که 8 ساعت و نیم کوه پیمایی کردیم."""

 

چند نکته :

1.هر کس زورش میرسه شیرینی ماشین تازه خریداری شده رو از فرشید بگیره ...لطفاً

2. اگه من نبودم مواظب سپیده باشید ...می ترسم بچّم بره محتاد شه...

 و اینهم برای شما که همراهمان نبودید