امروز سالگرد دکتر شریعتیه

دکتر شریعتی! همین! هیچ کلمه ای در توصیفش نیافتم. از کدام اثرش بگویم ، از کدام نوشته اش، از کدام سخنرانیش... شریعتی شریعتی است.

حرفهایی است برای گفتن و حرف هایی برای نگفتن،
که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آورند .
و سرماییه ماورایی هر کس، به اندازه حرف های ناگفته اوست ...

چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است.

برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن!

هیچ مصلحتی به اندازه خود حقیقت، مصلحت نیست!

نامرد غرورش‌ را می‌فروشد و جوانمرد آن‌ را می‌شکند، نه‌ به‌ زر و زور، بل‌ بر سر دوست‌ که‌ غرورهای‌ بزرگ‌ همواره‌ بر عصیان‌ و صلابت‌ سیراب‌ می‌شوند و یکبار از تسلیم‌ و شکست‌ سیراب‌ می‌شوند و سیراب‌تر و آن‌ بار آن‌ هنگام‌ است‌ که‌ این‌ معامله‌ نه‌ در کار دنیا است‌ که‌ در کار آخرت‌ است‌ و آدمیان‌ بر دوگونه‌اند: خلق‌ کوچه‌ و بازار که‌ سر به‌ بند کرنش‌ زور می‌آورند و گزیدگان‌ که‌ سر به‌ لبه‌ تیغ‌ می‌سپارند و به‌ ربقه‌ تسلیم‌ نمی‌آورند، دل‌ به‌ کمند نیایش‌ دوست‌ می‌دهند و بسیار اندک‌اند آنها که‌ در ظلمت‌ شبهای‌ هولناک‌ شکنجه‌ گاهها و در آغوش‌ مرگی‌ خونین‌ یک‌ «لفظِ» آلوده‌ به‌ ستایشی‌ نگفته‌اند و یک‌ «سطر» آغشته‌ به‌ خواهشی‌ ننوشته‌اند.

آری شریعتی شریعتی است. هنوز قلم در دست اوست تا با زیبا ترین، عمیق ترین و تاثیر گذارترین جملات به ما بیاموزد آن چه را که نمی توان در طول قرنها و قرنها و با شنیدن سالها وعظ و روضه و خطابه آموخت!

خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

 عاشق شدم ، گفتند دروغ است

 گریستم ، گفتند بهانه است

 خندیدم ، گفتند دیوانه است

 دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

و سرانجام در 29 خرداد 1356 پیاده شد!

انسان بیش از زندگیست آنجا که هستی به پایان می رسد او ادامه میابد...