شاهاندشت 89.3.7
یک روز گرم بهاری در شاهاندشت
جمعه 89.3.7 رفته بودیم شاهاندشت...ولایت آقای آدوسی ، رییس وبلاگ...بنا به دعوت و تعارفات پی در پی خود ایشان، این تک عضو اصلیت مازندرانی گروه. آنهم با یک گروه حدوداً 40 نفره 9/99 % آذربایجانی!![]()
برنامه یکروزه بازدید از شاهاندشت بود.آبشار و قلعه و غار و ...که وصفش را بسیار از خود آدوسی شنیده بودیم وهمگی مشتاق که ببینیم این شاهاندشت چه طور جایی است.
5 صبح جلوی فرهنگسرا قرار داشتیم.توی جلسه دوشنبه قبل قرار گذاشته بودیم که راس راس ساعت حرکت کنیم و البته در این بین... یادمان رفته بود که اول از همه با آقا یونس راننده باید هماهنگ کرد... این شد که با وجود حضور کمابیش سر وقت دوستان بالاخره ساعت 5.15 را ه افتادیم.ای... باز هم بدک نیست...جای امیدواری است.![]()
از رودهن و آبعلی و امامزاده هاشم که گذشتیم قله دماوند یکدفعه ظاهر شد.زیبا و سربلند...موقر و متین...و ما همگی محو تماشا... حاجی که عاشقانه قد وبالای دماوند را می ستود و ما آماتورها آرزوی صعود در دل می پروراندیم.حداقل از جبهه جنوبی...خدایا یعنی میشه؟؟؟![]()
حدود 8 صبح شاهاندشت بودیم.روی پل وانا رییس به استقبالمان آمده بود و حسابی ذوق کرده... پیاده شدیم و خیر مقدم و معارفه و... و تازه همانوقت بود که من دانستم چه شده که این جناب آدوسی شاعر مسلک و کوهنورد بار آمده...خدای من...view ، دقیقاً دماوند...وقتی آدم از بدو تولد هر روز توی گهواره چشم تو چشم دماوند باز کنه همینه دیگه...
حالا با اجازه رییس از گزارش های قبلی ایشان کمی تقلب می کنیم:
شاهاندشت انگشتری با دونگین، قلعهای برافراشته بر بام کوه و امامزادهای آرمیده در کف دشت
100 کیلومتری تهران و 65 كيلومتري آمل، درجانب جنوبي جاده و رودخانه هراز آبشار پرآب، دائمي و عظيم، باشكوهي وصفناپذير خودنمائي ميكند. که از کنار قلعه شاهاندشت بر روي يككوه هرمي شكل مشرف به روستاي شاهاندشت به پایین میریزد.
قلعه شاهاندشت به »ملكه قلاع» ، «ملكه خلاء» و «ملك بهمن« مشهور است، قدمت آن بیش از 3000 سال تخمین زده میشود که با آزمایشهای کربن 14 دقیقتر میتوان بیان کرد! این قلعه از سنگ و نوعی ساروج که مخلوطی از شیر و تخم مرغ و نوعی خاک است ساخته شده و استحکام زیادی دارد به طوریکه دربرابر زلزلههای قوی که در منطقه زلزلهخیز لاریجان بارها خانهها را ویران کرده و حتی باخاک یکسان کرده، مقاومت کرده است. از نظر مهندسی، طراحی بسیار جالبی دارد، هیچ راه ورودی از اطراف قلعه وجود نداشته و تنها راه ورود آن زیر زمینی بوده که امروزه مسدود است و کوهنوردان با امکانات و رعایت موراد ایمنی میتوانند از دیواره جنوبی قلعه به داخل صعود کنند.
درون قلعه به دلیل نزولات آسمانی و کندوکاوهای جویندگان گنج تقریباً تخریب شده، بقایای دیوارهای سنگی عظیم اطراف قلعه، تعدادی اتاق در کنار آبشار، مدخل راه ورودی، چند پله بلند، دیوارهایی قطور و برجهای بالای قلعه از جمله مکانهای سالم قلعه هستند، علاوه بر این برجها دیدهبانیهایی در اطراف وجود داشته که مهمترین آنها آتشکدهای در فاصله 2000 متری قلعه با سبک معماری قلعه، در منطقهای به نام سهطاق بر بالای روستای آخا و آخازیر، منطقه امیری واقع است که کاملاً مشرف به قلعه و منطقه میباشد.
برای رسیدن به قلعه و آبشار شاهاندشت دو مسیر وجود دارد،
مسیر اول : نرسیده به شنگلده(از سمت تهران)، جاده روستای شاهاندشت، پارک ماشین در کنار رودخانه هراز، حدود 45 دقیقه پیادهروی
مسیر دوم: گذر از پل روستای وانا، جاده روستای شاهاندشت، پارکینگ شاهاندشت، و حدود 15 دقیقه پیادهروی
که مسیر دوم مناسبتر و پرترددتر است.
بعد از پارک ماشینها با گذر از درختان و امامزادههای قدیمی روستای زیبا، باصفا و پاکیزه شاهاندشت از قبرستانی گذر میکنی که مدفن علما و دانشمندان زیادی است و آیتا... حسنزاده آملی ارادت خاصی به این محل داشته و حتی توصیه کردهاند بدون وضو وارد قبرستان نشوید!
در فاصله تقریباً دو کیلومتری از قلعه در درون دره بالای قلعه، با دو ساعت پیادهروی و کوهپیمایی به امامزاده الیاس میرسی که در دشتی کنار رودخانه آرمیده است، که همچون بسیاری از امامزادههای این منطقه، به مدد اهالی میهماننواز محل، همه امکانات لازم برای پذیرایی شامل پتو و ظرف و نفت و هیزم و... مهیاست.
با گذر از امامزاده و ادامه مسیر از کنار رودخانه بعد از 1 ساعت به آبشار دوم میرسی که در انتهای تنگهای به نام شانهتنگ واقع شده و محل بسیار خوبی برای آبتنی است.
دیدار از قلعه و آبشار شاهاندشت، امامزاده الیاس و آبشار شانهتنگ برنامه یک روزه بسیار خوبی برای اهالی تهران و مازندران است.
و اما ادامه برنامه ما :
بعد از معارفه زیر نگاه پر صلابت دماوند همگی به طرف آبشار راه افتادیم.ورودی شاهاندشت به جز تابلوی معرفی قلعه، تابلوهای کوچک خوش آمد گویی ودرخواست رعایت حجاب اسلامی هم دیدم که نشان از مردمی فرهیخته داشت.
تا آبشار 15 دقیقه ای بیشتر راه نبود ولی 5 دقیقه آخر را کاملا هیجان انگیز و با عملیات آکروباتیک در حالی که یکطرفمان آب آبشار جاری بود وطرف دیگرمان دره ای سرسبز، از روی لبه ای باریک گذراندیم تا به آبشار نیاگارای شاهاندشت رسیدیم. آبشاری واقعا آبشار.
بعد به طرف قلعه راه افتادیم. 9.45 در دامن قلعه کنار آب بودیم و به این دژ تسخیر ناشدنی فکر می کردیم که آقای حسنی را بالای دیوار قلعه دیدیم...آقا حسنی شما اونجا چیکار می کنی؟؟؟جدّاً ایول...یاشاسین آذربایجان اوشاخلار
بعد از صبحانه طبق روال همیشگی چند نفری را کنار آب گذاشتیم و بقیه به طرف امامزاده راه افتادیم.ساعت 11 امامزاده بودیم.امامزاده ای کاملا محقر که زیاد روی امکاناتی که آن بالا... بهش اشاره شده نمی توان حساب کرد.
چشمه امامزاده الیاس
بعد مختصر استراحتی بود و عکسهایی یادگاری با اسبی شاهاندشتی و کاملا نجیب ...که صاحبش هم معلوم نشد
از اینجا به بعد به برکت سرپرستی آقای آدوسی دموکراسی کامل برقرار بود. عده ای توی دشت اطراق کردند ،عده ای راهی غار شدند و ما هم همراه حاجی و خود سرپرست راه افتادیم به طرف آبشار شانه تنگ و حدود یک بعداز ظهربعد از ردکردن یک شیب 1000 درجه و غلت خوردن توی خاک
و نیاز به بکسل... بالاخره رسیدیم و بطری هامان را از آب آبشار پر کردیم و برگشتیم. والبته از دیر آمدن بعضی ها... دانستیم که بساط شیرجه و آب تنی به راه بوده. ای....اینجور وقتا آرزو می کنم مرد بودم
آبشار شانه تنگ
و اما بشنوید از خانم مهدیزاده که راهی غار شده بود
حوصله نداشتم و دلم می خواست توی دشت زیر درختی بخوابم بنابراین تصمیم گرفتم آبشار نروم همانجا بمانم و استراحت کنم ولی تشویقهای ویکتوریا و البته کنجکاوی خودم منجر شد که آقایان غار نورد را همراهی کنیم. پیش خودم گفتم از خوابیدن بهتر است حتی اگر نتوانستم داخل غار بروم تا دهانه ورودی می روم و یک نگاهی هم آن اطراف می اندازم. اما تقدیر چیز دیگری را رقم زد.
ساعت 11 یک گروه 10نفره به سرپرستی آقای محسن لطفی که چندین بار این مسیر را طی کرده بودند و همه جای آن را به خوبی می شناختند حرکت کردیم. حدوداً نیم ساعت بعد جلوی غار بودیم. به پیشنهاد محسن بادگیرهامون را پوشیدم چون هوای داخل غار نمناک ومرطوب است همچنین دیواره ها و سنگ هایش آهکی هستند که لباسها را کثیف می کنند، هر کسی که head lamp داشت بست، لوازم اضافی را همان آنجا گذاشتیم و به جز 2 نفر که کلاه ایمنی داشتند بقیه با سلام و صلوات و خدایا به امید تو راهی شدیم.
لوازم لازم برای غارنوردی: head lamp، کلاه ایمنی، طنابچه، کارابین، تونیک (صندلی سنگ نوردی)، باند و چسب و...............
از طریق طنابهایی که به رنگ قرمزو سبز درطول مسیر کشیده شده بود راه را پیدا می کردیم همان ابتدای راه طناب پاره شده بود فکر کردیم که دیگه نمی توانیم بریم ولی خدا را شکر سر دیگرش را پیدا کردیم و به راه ادامه دادیم، مسیرمان در ابتدا دشوار بود با 3 دریچه تنگ (برای گذر از دریچه اول، باید ابتدا سرو بدن را عبور می دادیم و بعد دست و پاهامون را و دریچه دوم را به سمت پشت به حالت خوابیده با رد کردن پاها بعد بدن و سر پشت سر گذاشتیم)، تقریباً قسمت سختش تمام شده و بقیه راه را راحتتر می توانیم طی کنیم. تازه اینجا بود که متوجه شدم ویکی برگشته و من تنها خانم گروه 9 نفره هستم. راستش را بخواهید اولش خیلی ترسیده بودم یکی از دلائلش هم این بود که کلاه ایمنی نداشتم بالاخره یکی از آقایان دلش به رحم آمد و کلاه خودش را بهم داد. بقیه راه را با آرامش بیشتری ادامه می دهم.
در هر صورت تجربه جالبی بود و در نوع خودش منحصر به فرد، خدای من اینجا خیلی زیباست یک همچنین صحنه ای را فقط تو فیلم ها دیده بودم دیوارهای آهکی پر از شبنم، سقفها در بعضی از قسمتها خیلی کوتاه و در بعضی قسمتها تا 3 متر هم ارتفاع دارد پراز قندیلهای ریز و باریک . چیزی که برایم خیلی جالب بود سنگهایی به شکل استخوان شکسته شده بود به عبارت دیگر مهره هایی روی هم چیده شده که استوانه ای را تشکیل داده بودند و روی این استوانه بدلیل شکسته شدن سنگ مجدداً آهک تشکیل شده بود که شکل ژله ای با رنگ قهوه ای روشن به آن داده بود. پدیده جالب دیگه سنگی ایستاده در میانه راه بود که اگر دقت می کردی دهان و بینی و چشم هایی بسته داشت بالای آن سوراخی بود که از آن آب به بیرون سرازیر می شد. در کنار این همه شاهکار الله اکبر و لا اله الله آقای خیرخواه با لهجه عربی حال و هوای خاصی ایجاد کرده بود که بی شک اذهان را به سمت فیلم حضرت محمد (ص) سوق می داد.
بعد از حدود 45 دقیقه به نقطه پایانی رسیدیم، دیگه نمی توانستیم بقیه مسیر را ادامه بدهیم چون طنابچه و سایر تجهیزات نداشتیم بنابراین تصمیم گرفتیم لختی استراحت کنیم، 2-3 دقیقه همه head lamp شان را خاموش کردند، سکوت و تاریکی مطلق بر همه جا حکمفرما شد، نمی توانم دقیقاً احساسم را بیان کنم به قول یکی از دوستان آدم را یاد قبر می انداخت، من فقط خدا را شکر می کردم که به من این قدرت را داد تا این لحظه ناب را تجربه کنم. به پیشنهاد یکی از دوستان دعای فرج امام زمان را خواندیم بعدش هم آقای خیرخواه ما را میهمان آواز خوششان کردند.
حالا دیگه وقت برگشت است، ایندفعه آقای رحمان رفیعی جلودار است، کمی جلوتر دوستان مسیر را گم کرده بودند و داد محسن می دادند که طناب را گم کردیم به قول خودشان از ترس کم مانده بود سکته را بزنند. بالاخره بعد از گذشت از دریچه های تنگ روشنایی را دیدیم، آخی خدا را شکر صحیح و سالم رسیدیم. هنوز باورم نمی شود که غار نوردی کردم. مثل رویا بود.
۲.۳۰بعدازظهر کنار امامزاده دوستان غار هم ملحق شدند و بعد از آشنایی با گروه بچه های شهرری برگشتیم کمپ اول پای قلعه و بعد از ناهار همگی با هم راهی شدیم به طرف پارکینگ شاهاندشت .ساعت 6 بعد از ظهربا سلام و صلوات راه افتادیم طرف تهران و ساعت 10 شب خانه بودیم.
:چند نکته
۱برنامه شاهاندشت را 2 روزه اجرا کنید .علاوه بر اینکه منطقه بسیار دیدنی است رفت و آمد طولانی مسیر لذت برنامه 1 روزه را زیر سوال می برد
۲شیطنت دوستان شمارش هایمان را بی نتیجه گذاشت و ما آخرش هم ندانستیم چند نفر بودیم
۳ازآنانی که جدیدا غیبت های غیر موجه داشته اند و حالا هم که آمده اند توی دشت امامزاده می مانند و شدیدا توی فکرند خواهشمندیم هرچه زودتر موضوع را توضیح دهند...ما که مُردیم از فضولی...
۴نمی دانم چرا موقع برگشتن از این کوهپیمایی ها ترانه های قدیمی ج. ی و ع.ق اینقدر بهمان می چسبد...شما می دانید؟؟؟
۵هزینه برای اعضاء 7000 تومان در آمد و برای غیر اعضاء 9000 تومان.
۶خوش گذشت... به قول عسل عزیزم جای همه تان سبز...سبزِ سبزِ سبز
ایام به کام
آتیه


گروه کوهنوردی فرهنگسرای بهمن در سال 1374 با همت عده ای از علاقه مندان به طبیعت تأسیس گردید.واز سال 1386 به عنوان زیر مجموعه کانونها و تشکلهای مردمی شهرداری تهران به صورت نهادی مردمی ، غیردولتی و غیر انتفاعی با هدف گسترش فرهنگ کوهنوردی و طبیعت گردی در بین آحاد مردم به فعالیت خود ادامه می دهد .حاج محمدعلی تاجبخش ازسال 86 به مدت دو سال دبیر کانون بودند. از تاریخ 89/11/3 آقایان اکبر محمدی، عبدالله هاشم زاده، قدیر جهاندیده و خانم نازنین یغمایی هیئت مدیره و آقای مجید حسین پور دبیر کانون می باشند.