شهرنشینانی که از آنها سخن رفت برای یافتن آن "چیز" علاقه زیادی به کوه پیدا کردند. اما, وقتی به کوه رفتند یادشان رفت برای چه آمده اند. نمی دانستند چه کاری بایستی هم اکنون انجام بدهند. از آن رو بود که کوه را هم شهری کردند.  قلیانهای رنگ و لعاب دار را با خود آوردند, غذاهای شهر را در کوه صرف کردند و سکوت کوه را با حرفهای شهریشان شکستند. راههای اصلی در دل کوه ساختند, مکانهای تفریحی راه انداختند و کوه را تبدیل به یک بنگاه اقتصادی شهری کردند.

طوری شد دیگر شهرنشینان نه برای دیدن ودرک کوه که برای دیدن همدیگر راه کوه در پیش گرفتند. کوه تبدیل به کارناوالی شد که شرکت کنندگان آن شهرنشینانی بودند که همه همدیگر را از قبل می شناختند. هیچ چیز جدیدی در هر سفر شهرنشینان به کوه وجود نداشت به جز رنگ های شهری که صبح ها ریخته می شد و شبها بیخته می گشت.