گزارش صعود به قله شاهوار
مقصد وجود دارد ؛ اما راهی بر آن نیست ، آنچه را که ما راه* می نامیم تردید است.
"فرانتس کافکا"
مقصد : قله ی شاهوار
سرپرست : علی رضایی
هماهنگ کننده : قاسم گلابی
گزارشگر : بهرام یغمایی
افراد شرکت کننده : آقایان ؛ علی رضایی ، رضا رستمی -از شهرستان جاجرم- ، رحمان رفیعی ، قاسم گلابی ، بهرام یغمایی -از کانون کوهنوردی فرهنگسرای بهمن(گروه رهوار)-.
مسیر انتخابی برای صعود : شاهرود - تاش - دره ی میشی(امتداد چشمه میشی)-چشمه خرسی (دره خرسان)- قله.
سایر مسیرها:
شاهرود - تاش - یال میشی -قله.
شاهرود - نگارمن - قله.
شاهرود - پری خانی(بین نگارمن و تاش)- قله.
شاهرود - ابر سنج - قله.
شاهرود - قطار زرشک - قله

1389/1/25 یک روز قبل از اجرای برنامه
تقریبا گرمای روز روبه مغرب نهاده بود که از برنامه و شیوه ی اجرای آن مطلع شدیم؛ با این همه چیزی که نداشتیم اطمینان نبود بلکه چادری بود مطمئن؛ پس هرچه سریعتر برای تهیه ی ِ چادر مناسب روانه ی منیریه شدیم و یک چادر دو نفره سالیوا خریداری نمودیم. با توجه به زمان اجرای برنامه لازم بود که همان شب به سمت شاهرود حرکت کنیم. چنین شد که ساعت نه شب (21:00) یکدیگر را در ترمینال جنوب یافتیم و با اتوبوس رأس ساعت 22:00 تهران را به مقصد شاهرود ترک کردیم.

1389/1/26
زمان گذشت وقتی چشم باز کردیم خود را در میدان مرکزی شاهرود یافتیم؛ ساعت 4:30 دقیقه یِ بامداد بود، حدودا 2 ساعت زودتر از دوستانمان رسیده بودیم بنابراین به بهانه ی شناخت هرچه بهتر چادر جدیدمان به پارکی در همان حوالی رفته و چادر را افراشته و تمام وسایل و تجهیزات اصلی و جانبی را به شیوه ای اصولی و روشمند تقسیم بندی کرده و درون کوله هایمان قرار دادیم.
همنوردانمان که با خودروی شخصی ساعت 4:00 بامداد جاجرم را به مقصد شاهرود ترک کرده بودند 6:15 دقیقه به ما ملحق شدند. بعد از معرفی یکدیگر به اتفاق هم به سمت روستای تاش حرکت کردیم، 7:30 به روستا رسیدیم چیزی که در روستا و ابتدای مسیر جلب توجه می کرد خانه ی ِ کوهنوردانی بود که به همت شهرداری تهران بنا و به فدراسیون کوه نوردی اهدا شده بود.

اطلاعات موجود بر سردر خانه کوهنوردان ارتفاع روستا را 2200 متر اعلام کرده بود. 7:50 دقیقه حرکتمان را از مقابل خانه ی ِ کوهنوردان اغاز کردیم ، در میان ما تنها آقای رضایی که سرپرستی برنامه را بر عهده داشت چهار بار در فصول مختلف به قله شاهوار صعود کرده بود. ابتدای مسیر کمتر از یک ساعت در جاده ی ِ خاکی که به منظور دسترسی به معادن ذغال سنگ احداث شده بود راه سپردیم. بعد از آن مسیر خود را از جاده به سمت رودخانه و دره میشی متمایل کردیم. ساعت حدودا 9:45 دقیقه بود که به حوضچه های پرورش ماهی و ساختمانها و اسطبلهای آن حوالی رسیدیم. چون برنامه ی ِ صعود دو روز در نظر گرفته شده بود با خاطری آسوده مدت زمان یک ساعت را برای صرف صبحانه و آشنایی بیشتر با منطقه از طریق شخصی که در ان حوالی مشغول کار بود ، اختصاص دادیم.ساعت 11:00 مجددا به راهمان در مجاورت رودخانه ادامه دادیم. 13:15 دقیقه به چشمه خرسی(یا دره یِ خرسان) که از پیش برای کمپ در نظرگرفته شده بود رسیدیم . چادرها را در محلی مناسب و دور از خطر ریزش بهمن و سنگ افراشتیم.
نوبت نهار بود، زمان زیادی نیاز نداشت ، زیرا که آقای رضایی و آقای رستمی از پیش تدارک آن را دیده بودند. فقط گرم کردن کافی بود ، نهار ماکارونی بود. بعد از صرف نهار و چای تصمیم بر این شد که به قصد هم هوایی و تخمین زمان صعود فردا مسیر قله را به مدت زمان یک ساعت پیش بگیریم.
ساعت 15:50 دقیقه شیب تندی که از دره ی خرسان به خط رأس قله را تراورس کردیم برف سنگین بود و پیش روی آرام؛ طبق ساعت 60 دقیقه تمام شد، تقریبا یک سوم شیب را پیش رفته بودیم ، اندکی جلوتر شیب تندتر می شد ، اما با توجه به زمان در نظر گرفته شده باید برمی گشتیم.
17:30 دقیقه به کمپ رسیدیم ، سنگ چین دور چادرها را بازدید کردیم تا در تاریکی شب و بادهای تند احتمالی با مشکل مواجه نشویم.چند دقیقه ای به ساعت نوزده (19:00) مانده بود، خورشید آرام آرام چشم خود را پشت کوهها می بست ، تا ما درون چادرهایمان پنهان شویم، تنها شاهوار شاهد بازی ما و خورشید بود. هیچ کداممان نمی دانیم آن لحظات کی محو شدند.20:10 دقیقه درون چادر بودیم و مقدمات شام را فراهم می کردیم؛ 20:40 دقیقه شام تمام شد و برنامهِ فردا را مرور کردیم.
۸۹/۱/۲۷
6:00 بیدار شدیم ، 6:40 صبحانه خوردیم و حرکت را ساعت 7:50 شروع کردیم. مسیری را که روز قبل یک ساعت طی کرده بودیم امروز به مدت 45 دقیقه پشت سر گذاشتیم، ساعت 9:20 دقیقه به شیب صعب العبوری رسیدیم ؛ بارش شب گذشته کار را اندکی دشوارتر کرده بود ، برای رهایی از برف سنگین مسیر را به سمت صخره های کم برف تراورس کردیم ، با نزدیک شدن به صخره ها متوجه شدیم که حرکت روی آن سنگهای ناپایدار خطرات جدی تری را به همراه دارد بنابراین به مسیر قبلی باز گشته و همان شیب تند را پیش گرفتیم. همین تغییر مسیر در آن شرایط تقریبا یک ساعت زمان گرفته بود. ساعت 10:20 دقیقه بود و حدودا یک سوم شیب مانده بود ، به نوبت جای یکدیگر را تغییر می دادیم تا به ترتیب برف کوبی و استراحت کنیم، عمق برف بیشتر از یک متر بود ، گاهی هنگام برف کوبی خود را درون گودالی می یافتیم. بعد از 75 دقیقه تلاش مداوم و حمایتهای بی وقفه ی ِ یکدیگر به اتفاق ساعت 11:35 دقیقه به خط رأس قله که اختلاف سطح کمی با قله داشت رسیدیم. تشخیص قله کار ساده ای نبود ، تنها چیزی که قله را از بقیه ارتفاعات شبیه خود متمایز می کرد پرچم سه رنگ ایران بود که در میان سنگ چین قرار داشت. بعد از 15 دقیقه راه پیمایی بالای قله و کنار پرچم بودیم.
ساعت 11:50 دقیقه بود، چهار ساعت تلاش و حمایت بی نتیجه نبود.12:10 از یال مجاور که شیب کمتری داشت به سمت کمپ حرکت کردیم. 13:30 دقیقه به کمپ رسیدیم. 50 دقیقه زمان برای جمع آوری کمپ و پاک سازی ضایعاتی که محیط را زشت کرده بودند و احتمالا توسط افراد ناآگاه به جا مانده بود کافی بود.

14:30 دقیقه چشمه خرسی را به مقصد روستای تاش ترک کردیم . 15:40 دقیقه روستا بودیم،16:30 دقیقه با خودروی آقای رضایی به شاهرود رسیده و بعد از صرف نهار در جاده ای که به سمت سمنان و تهران حرکت میکرد یکدیگر را تا دیداری دیگر بدرود گفتیم.
ایدون باد.
تجهیزات با توجه به فصل صعود : کیسه خواب . کفش نیمه سنگین . گلنگ . کوله پشتی هفتاد لیتر . کاپشن شلوار پلار و گرتکس . دستکش . کلاه طوفان . کلاه نقابدار . کلاه ایمنی . عینک . چراغ قوه پیشانی . زیر انداز . جعبه کمکهای اولیه.
*-باید توجه داشت که بار مفهومی واژه ی «راه» با معنای لغاتی همچون "مسیر، جاده و ..." متفاوت است .
گروه کوهنوردی فرهنگسرای بهمن در سال 1374 با همت عده ای از علاقه مندان به طبیعت تأسیس گردید.واز سال 1386 به عنوان زیر مجموعه کانونها و تشکلهای مردمی شهرداری تهران به صورت نهادی مردمی ، غیردولتی و غیر انتفاعی با هدف گسترش فرهنگ کوهنوردی و طبیعت گردی در بین آحاد مردم به فعالیت خود ادامه می دهد .حاج محمدعلی تاجبخش ازسال 86 به مدت دو سال دبیر کانون بودند. از تاریخ 89/11/3 آقایان اکبر محمدی، عبدالله هاشم زاده، قدیر جهاندیده و خانم نازنین یغمایی هیئت مدیره و آقای مجید حسین پور دبیر کانون می باشند.