گزارش صعود به قله توچال از مسیر پیازچال
گزارش صعود به قله توچال از مسیر پیازچال
تاریخ : 24/7/88
لیدر : حاج آقا تاجبخش
گزارش : نازنین یغمایی
اعضای شرکت کننده در این برنامه :
آقایان : حاج آقا تاجبخش– بهبود قربانی– حسین زندی - حسین گنجی- محمد حسنی- حسن زاده – اکبر محمدی - جلال محمود زاده -محمود حاتمی- یدالله خیرخواه - فرشید علمداری- - رحمان رفیعی- دونفر سربازان گمنام فرهنگسرا- بهرام و مهرداد یغمایی
خانمها : خودم به عنوان تک تفنگدار خانمها
ساعت 6:45 از مسیر گلاب دره حرکت کردیم به سمت پناهگاه کلکچال . مسیر همیشگی که از دره و باغهای آموزش و پرورش و کنار چشمه ها عبور می کند را بی خیال شدیم و سمت راست دره را بالا رفتیم تا یک مسیر جدید را تجربه کنیم .
مسیر شیب نسبتا خوبی داشت نه خیلی زیاد نه خیلی کم به قول حاجی فشار خوبی به بدن وارد می کرد !!یک قسمت راه هم که به لطف ساخت و سازهای صداوسیما با سنگهای بزرگ پوشیده شده بود . شانس آوردیم که در آن ساعت کارگران مشغول کار نبودند وگرنه ممکن بود یه تکه از صحنه های تام و جری خلق بشه .
ساعت 8:45 در آرامگاه شهدای گمنام بودیم ادای احترامی به روح بزرگوارشان کردیم و یک توقف کوتاه چند دقیقه ای برای برداشتن آب و ... کردیم .
و اما چند نکته از کلک چال
کُلَکچال نام يکي از کوههاي شمال تهران و همچنين نام يکي از پناهگاههاي کوهنوردي در همان محدوده است. پناهگاه کلک چال در شرق ميدان تجريش قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دريا ۲۶۰۰ متر و ارتفاع قله آن ۳۳۵۰ متر است. اين پناهگاه سه مسير دسترسي دارد: پارک جمشيديه، گلابدره و دره وزباد. پناهگاه داراي تأسيسات آب و برق است و زير نظر وزارت آموزش و پرورش اداره ميشود.اين پناهگاه در سال ۱۳۳۹ و توسط سازمان پيشاهنگي ساخته شد. در روي برج سفيد آن نام گروههاي پيش آهنگي به چشم ميخورد.

پناهگاه کلکچال در عکس بالا ديده می شود.
انگار آنروز روز تجربه های تازه ما بود چون بازم به سمت پناهگاه کلکچال و مسیر همیشگی پیازجال نرفتیم بلکه از سمت راست پناهگاه به دل کوه زدیم قضیه هم این قرار بود که حاجی گفت به جای اینکه گردنه را دور بزنیم و به پیازچال برسیم اگر بالای مسیر قرار بگیریم زودتر به پیازچال می رسیم من هم ساده و کم تجربه باور کردم که داریم راه میانبر می رویم شیبهای تند مسیر را رد می کردیم مختصری هم با سنگ و صخره دست و پنجه نرم کردیم اما چیزی که پیدا نبود پیازچال بود.دیگه داشتم از رسیدن ناامید می شدم که بالاخره به گردنه ای که چند هفته قبل از مسیر دارآباد آمده بودیم رسیدیم تیغه های دارآباد مشخص بود البته از زاویه ای دیگر . بعد از گذشتن از گردنه در چند متری قله کلکچال به سمت پایین سرازیر شدیم اینجا بود که چشممان به جمال دشت پیازچال روشن شد نتیجه اینکه نه تنها زودتر به پیازچال نرسیدیم بلکه حداقل با یک ساعت تاخیر یعنی ساعت 11:30 رسیدیم . حاجی هم شاد و شنگول که مسیر سازنده ای بود و بدنها را برای رفتن به قله آماده میکند من هم در اندیشه اینکه با انرژی که در این مسیر صرف کردیم احتمالا قله بی قله .
حاجی از اینکه خدایی ناکرده ما کنار چشمه بنشینیم و پشتمان باد بخورد و استراحتمان را طولانی کنیم در همان دامنه ای که رسیدیم استراحت برای صبحانه داد و دو نفر از بچه ها را مامور کرد که از چشمه آب بیاورند البته نا گفته نماند که از جایی که ما بودیم قرار گرفتن در مسیر صعود به توچال راحتتر بود اگر کنار چشمه میرفتیم راهمان کمی طولانی می شد .در حال صبحانه آقای گنجی (تک فرزند گروه) طبق قرار قبلی شطرنج آورده بود من هم که بعد از 14-15 سال دوباره صفحه شطرنج را جلوی خودم می دیدم تا به خودم بیام با دو سه حرکت کیش و مات شدم ولی اینجوری ها نیست سری بعد جبران می کنم . صبحانه مان هم یک ربع بیشتر طول نکشید از بس که ما مشتاق بودیم قله را زودتر زیارت کنیم .

مسیر حرکت ما با خط سبز مشخص شده است مسیر صعود اصلی با رنگ زرد
با قرار گرفتن در مسیر پاکوب راهمان را تا خط الراس ادامه دادیم با قرار گرفتن در خط الراس نمای کاملی از کوههای اطراف مشخص شده بود سمت راستمان دره ایگل و یالی که از آهار شکراب به قله توچال منتهی می شود وو سمت چپمان یعنی دامنه های جنوبی خط الراس هم دره های آشنا و شیرپلاو پناهگاه امیری و شهر تهران . باد سرد روی خط الراس مجبورمان کرد بادگیرها را تنمان کنیم با قدمهای کوتاه ولی بدون وقفه حرکت می کردیم تا اینکه ساعت 2:30 به قله رسیدیم .
وقتی خستگیمان در رفت تازه یادمان افتاد که این همه راه آمده ایم و یک دانه عکس نگرفته ایم آقای زند که به قول خودش با دوربین قهر کرده بود من و برادرم هم که این همه راه یک دوربین 600 – 700 گرمی با خودمان حمل کرده بودیم یک عکس هم نگرفته بودیم این هم یکی از ویژگیهای منحصر به فرد این صعودمان .بالاخره دو تا عکس جلوی پناهگاه قله 3960 متری توچال انداختیم .


آقای قربانی که سرما خوردگی شدید داشت مسیر طولانی صعود و بادهای سرد هم دست به دست داده بود تا دیگر رنگ و رویی برایش باقی نماند بد حالی کاملا از سر و رویش مشخص بود زودتر از ما از قله برگشت حالا معلوم نیست با آن حال و روزی که آقای قربانی داشت و به قله هم آمد سرماخوردگی شرمنده می شود یا اینکه این هفته رو باید در استراحت مطلق به سر کند . ما هم ساعت 3 قله را به مقصد ایستگاه 7 ترک کردیم تا به آخرین لحظه های کاری تله کابین هم برسیم و زانوها یمان را به قیمت نفری9 هزار تومان از آسیبهای فرود نجات دهیم .
گروه کوهنوردی فرهنگسرای بهمن در سال 1374 با همت عده ای از علاقه مندان به طبیعت تأسیس گردید.واز سال 1386 به عنوان زیر مجموعه کانونها و تشکلهای مردمی شهرداری تهران به صورت نهادی مردمی ، غیردولتی و غیر انتفاعی با هدف گسترش فرهنگ کوهنوردی و طبیعت گردی در بین آحاد مردم به فعالیت خود ادامه می دهد .حاج محمدعلی تاجبخش ازسال 86 به مدت دو سال دبیر کانون بودند. از تاریخ 89/11/3 آقایان اکبر محمدی، عبدالله هاشم زاده، قدیر جهاندیده و خانم نازنین یغمایی هیئت مدیره و آقای مجید حسین پور دبیر کانون می باشند.