گزارش درکه
صبح جمعه یک گروه 17 نفره به سرپرستی آقای بهرام بغمایی به قصد درکه فرهنگسرا را ترک گفتیم.
6:45 درکه یکی از کوهپایه های تهران که هماره با آغوشی باز پذیرای کوهنوردان می باشد اشتیاق وصف ناپذیری را درونم بیدار می کند گویی همین چند لحظه پیش نبود که مشکلات زندگی روح و ذهنم را مکدر کرده بود.
یک ربعی را منتظر محسن، فرشید، خانم جمالی و دختر عموی مهندسشان شدیم، ولی تاخیر 30 دقیقه ای دارند بنابراین انتظار بیش از این جایز نیست ( آخه می خواهیم برویم قله شاه نشین) پس حرکت می کنیم. هنوز خیلی بالا نرفته بودیم که برادرم را در مسیر برگشت دیدم ( ساعت 3 صبح با دوستاش رفته بود) چه کنیم به ما افتخار نمی دهند.
کنار منبع آبی استراحت کرده و آب گوارایی می نوشیم، بله نم نمک دوستان هم از راه می رسند و به ما ملحق می شوند، بازار سلام و احوال پرسی داغ داغ.......
9:30 پناهگاه پلنگ چال خودنمایی می کند ولی ما تصمیم داریم به دور از هیاهو در دامان طبیعت سفره یکرنگی پهن کنیم، تا ریه ها مون را پر از اکسیژن خوشبختی کنیم. به همین دلیل راهمان را به طرف چهل چشمه یا همان هفت چشمه ادامه می دهیم، حدود یک ربع دیگه کنار چشمه های آرامش بخش زیراندازها را پهن و بساط صبحانه را آماده می کنیم، خانم جمالی زحمت کشیدند و حلوا آوردند مثل همیشه برای همه لقمه می گیرند روح مادرشان شاد.
10:30 با ندای سرپرست آماده رفتن می شویم، نرسیده به چهل چشمه سمت چپ مسیری است که ما را به سمت گوسفند سرا هدایت می کند. حول وحوش یک ساعت دیگه گوسفند سرا هستیم، نفسی تازه می کنیم و میوه ای تناول. بزها و گوسفندان با نگاه هایی وحشت زده گامهامون ما را دنبال می کردند، آنهایی که شاخ داشتند برای محافظت از خودشان شاخهایشان را تیز کرده بودند گویی هر لحظه می خواهد به حریمشان تجاوز بشود. سگ گله پارس می کرد ولی فکر کنم خیلی کارایی نداشت، آخه بره کوچولویی گم شده بود؛ آقای ربیب دنبالش کرد می خواست گردن نحیفش را با چاقوی تیزش نوازش کند. می گفت راهش را پیدا نمی کند و نصیب گرگ می شود و این سهم ماست. ولی هیچ کس مایل نبود آن را نوش جان کند و در این میان بره بیچاره با سرعت هر چه تمام تر از ما دور شد.
از اینجا به بعد دوستان برمی گردند و دوباره گروه 17 نفره به راهمان ادامه می دهیم .باز هم از سمت چپ لبالب رودخانه به حرکتمان ادامه می دهیم .مسیر خوب و پر آبی بود از دلم نیامد موسیقی را جایگزین صدای آب و سکوت کنم ( تقریباً همیشه موسیقی انرژیم را دو برابر می کند). به جز گروه 17 نفره ما و یکی دو نفره دیگه هیچ کسی این مسیر را طی نمی کرد، همه ساکت بودند و هیچ کسی صحبت نمی کرد فقط صدای آب بود و بس کاش می توانستیم صداهای درونمان را هم خاموش کنیم. یکی از مزایای کوهنوردی اینکه می توانی در کنارش یک جورایی مراقبه هم داشته باشی.
یکباره تمام مسیر خشک و بی آب می شه؛ قدرت خدا را می بینید. آخرش هم متوجه نشدم چشمه آبی که مسیر طولانی را طی می کند کجا است. فکر کنم چهل چشمه را بی مناسبت انتخاب نکرده باشند احتمالاً چهل تا چشمه دارد.
یک استراحت کوتاه در مسیر ما را برای بالا رفتن از شیب خیلی تند و نفس گیری آماده می کند، بعد از گذر از این شیب به سمت دره پائین آمدیم. همه خسته شدند کمی استراحت و صدای دلنشین آقای خیرخواه واقعاً می چسبد.
ساعت 3:15 یال پلنگ با نقاب ( دیواره ای از برف ) زیبایی؛ حس شکر گزاری را در همه بیدار می کند. آرام آرام از کنارش عبور می کنیم چون امکان ریزش برف وجود دارد. کمی جلوتر یکی دوتا عکس یادگاری هیچانمان را دو چندان می کند.
یک ربع دیگه تازه رسیدیم پای قله شاه نشین ولی زمان نداریم رفت و برگشت به قله 1:30 ساعت وقت می برد بنابراین از دور قله را زیارت کرده و به همین میزان بسنده می کنیم.
دیگه وقت ناهار، از املت جناب سرهنگ
هم که نمی شه گذشت بد جوری چشمک می زند، با پررویی تقاضای املت کردم،
عالی بود. دستشان سلامت ![]()
ساعت 4:40 می رویم که امام زاده داوود را زیارت کنیم چه کنیم قله را که نتوانستیم.
مسیر برگشت خیلی عالی بود آخه شن اسکیه فوق العاده ای داشت حداقل برای من که تمرین خوبی بود.
ساعت 7 امام زاده داوود پذیرای زوار
ـ از دور سلامی کرده و با شرمندگی از سرویس بهداشتی استفاده کردیم، می
دانید که آقا یونس منتظر باید برویم، از ترافیک هم که دیگه
نپرسید..............![]()
برنامه خیلی خوب و مفیدی بود 7 صبح درکه و 7 عصر امام زاده داوود.
7:30 مینی بوس آقا یونس ـ همه شاد و پر انرژی دست زنان و در جای خود رقص کنان منتظر چای ، نه نه نه نه نه نه نه معجون آقای قاسم گلابی .
فکر می کنید انرژی که گرفتیم کفاف یک هفته زندگی پر مشغله در شهری دود اندود را می دهد.
تا گزارشی بعد بدرود.![]()
گزارش: فرزانه مهدیزاده
عکس: نازنین یغمایی
گروه کوهنوردی فرهنگسرای بهمن در سال 1374 با همت عده ای از علاقه مندان به طبیعت تأسیس گردید.واز سال 1386 به عنوان زیر مجموعه کانونها و تشکلهای مردمی شهرداری تهران به صورت نهادی مردمی ، غیردولتی و غیر انتفاعی با هدف گسترش فرهنگ کوهنوردی و طبیعت گردی در بین آحاد مردم به فعالیت خود ادامه می دهد .حاج محمدعلی تاجبخش ازسال 86 به مدت دو سال دبیر کانون بودند. از تاریخ 89/11/3 آقایان اکبر محمدی، عبدالله هاشم زاده، قدیر جهاندیده و خانم نازنین یغمایی هیئت مدیره و آقای مجید حسین پور دبیر کانون می باشند.